اگر ما بتوانیم در ارزیابی شخصیت‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و یا هرنوع دیگر آن، جانب انصاف را نگاه‌داریم، گذشته از آن‌که به ایجاد فضایی از بررسی‌های سالم در بافت‌های گوناگون اجتماعی پرداخته‌ایم، بلکه در عمل توانسته‌ایم، آن شخصیت‌ها را بیشتر از پیش، به گونه‌ای طبیعی و انسانی به ارزیابی بکشانیم. درد بزرگ مردمی مانند ما، درد تصویرپردازی‌های رؤیاپرورانه‌است. چنان تصویرهایی، هرگز نمی‌تواند انسانی را از درون خاک و خاشاک زندگی، به سلامت بیرون بکشد و در معرض دید همگان قراردهد. در راستای همین بررسی طبیعی از حس و حال آدمی است که من به نمونه‌های دیگری از شعر خانلری اشاره می‌کنم که هرکدام بازتاب دورانی از وضع و حال فکری وی بوده‌است.

 

دکتر پرویز خانلری نیز از جمله شخصیت‌های فرهنگی کشور ماست که با وجود سرودن مقداری شعر و حتی انتشار مجموعه‌ای به نام «ماه در مرداب»، هرگز در شمار شاعران کشور ما به ثبت نرسیده‌است. این نکته نه از آن‌روست که او شاعر بدی بوده و یا اشعارش مورد اقبال جامعه‌ی فرهنگی ایران قرار نگرفته‌است. بلکه دلیل این موضوع را باید در آن دانست که قدرت خانلری در حوزه‌ی نوشتن و پژوهش، بسیار فراتر از قدرت او در حوزه‌ی شعر و شاعری بوده‌است. از همین‌رو، وقتی شخصیتی با یک ویژگی بسیار قوی فکری، رفتاری، گفتاری و یا شاعرانگی در جامعه‌ای مشخص می‌شود، آن ویژگی‌های دیگر، باوجود ارزشمند بودن، در کنار آن کم‌رنگ جلوه می‌کنند. خانلری در این زمینه، نه اولین نفراست و نه آخرین آن. شاید به جرأت بتوان‌گفت که کمتر پژوهشگر و یا نویسنده‌ای در ایران معاصر می‌توان یافت که در کنار کارهای نوشتنی خویش، تجربه‌ای در حوزه‌ی شعر نداشته‌باشد. اما کمتر می‌توان نام آنان را در شمار شاعران معاصر قرارداد. افرادی مانند شفیعی کدکنی، اسماعیل خویی، محمد علی اسلامی ندوشن، حبیب یغمایی، جلال همایی، بدیع‌الزمان فروزانفر، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بسیارانی دیگر از این جمله‌اند. می‌توان به جرأت گفت که در میان اینان، شفیعی کدکنی در زمینه‌ی سرودن شعر، چهره‌ی بسیار متمایزتری از بقیه‌دارد. بدان معنی که شعرهای او به دلیل شخم‌زدن حوزه‌ی فرهنگ و سیاست، به شکلی عمیق، هنرمندانه و عام، از توجه بسیار گسترده‌ی جامعه‌ی فرهنگی ایرانیان برخوردار بوده‌است. تا آن‌جا که حتی بسیاری از شعرهای او، به صورت ترانه، از سوی خوانندگان گوناگون، خوانده شده و پاره‌ای از همین اشعار، به عنوان مَثَل سائر، برزبان‌ها جاری بوده‌است. اما باوجود این، وقتی کسی از شفیعی کدکنی بخواهد نام ببرد، نخستین ویژگی قدرتمند او را در حوزه‌ی پژوهش‌های ادبی ذکر می‌کند و نه در زمینه‌ی شعر. هرچند قطعاً خواننده و یا نویسنده‌ای که سخن از وی به میان می‌آورد، نمی‌تواند نگوید که او شاعری بسیار ژرف‌اندیش، خوش‌سخن و آگاهست. 

 

باید این نکته را نیز افزود که همین قانونمندی در مورد کسانی که به شاعری شهرت یافته‌اند اما در کنار آن، کارهای پژوهشی و یا نثرنویسانه نیز کرده‌اند. به همن دلیل، اگر کسی بخواهد از آن‌ها با یک ویژگی برجسته‌ی هنری یا ادبی نام ببرد، نام شاعر را برآنان می‌گذارد. در این خطه، احمد شاملو، سهراب سپهری و اخوان ثالث، شاید در دردیف معروف‌ترین آنان باشند. به عنوان مثال، باید گفت که شاملو، هم روزنامه‌نگار بوده، هم مترجم و هم پژوهشگر و گردآورنده‌ی فرهنگ کوچه. همچنان که سهراب سپهری، در حوزه‌ی نقاشی، از کسانی‌است که نامش باقی خواهدماند. حتی اخوان ثالث نیز در حوزه‌ی نثر، مطالب مختلفی نوشته‌است. اما اینان، وقتی از سوی مردم و یا اهل قلم، نام برده می‌شوند، نامشان فقط به عنوان شاعر بر زبان می‌آید. باری، دکتر خانلری در اشعاری که سروده، می‌توان تردیدها و یقین‌های انسانی او را در برخورد با حادثه‌ها و درگیری‌ها و برخی فشارهای اجتماعی، به خوبی شاهد بود. او در یکی از شعرهایش به نام «آهنگ سفر» که آن را به همسرش دکتر زهرا خانلری تقدیم کرده، آشکارا سخن از این به میان ‌آورده که سرزمین مادری خود را به دلیل ناملایمات فراوان، ترک‌گوید و به جایی کوچ‌کند که آرامش و امنیت خاطر، از نخستین جلوه‌های زندگی انسانی آنست. خانلری این شعر را در سال 1323، دو سال پس از شعر عقاب سروده‌است. در این شعر، نومیدی و گریز، دو عنصر چشمگیر درونه‌ی شعر اوست. او از آن کسانی‌است که تا آخرین روزهای زندگی یا دست‌کم تا آن زمانی که قلم در دست گرفته و چیزی را انتشار خارجی داده،سعی برآن داشته تا هم احساسات و اندیشه‌های روزانه‌ و هم خط فکری دوردستانه‌‌ی خود را با صداقت و سادگی برای مردم مطرح‌سازد. این بدان معناست که وی از همان سال‌های نخستین جوانی، اگر اسیر ملال‌های زندگی اجتماعی شده، آن را پنهان نکرده‌است و اگر در جایی به شوق و حرکت درآمده، آن را نیز برزبان آورده‌است.

 

در حالت‌هایی که ملالت‌ها و دردهای اجتماعی به جانش می‌افتد، به کسی شباهت دارد که انگار همچون نهالی باریک، از فشار توفان، در حال فرو افتادن است. اما همزمان در وجود او، اندیشه‌ و یا اصلی ریشه‌دار و محکم قراردارد که وی را نه در تندباد حادثات روزانه بلکه در تندباد رویدادهای دوردستانه‌ی روزگار، در مسیری استوار و هدفمند هدایت می‌کند. در چنین فضایی، پرویز خانلری، انسانی است محکم و پایبند به اصولی که لازمه‌ی شخصیت‌های بزرگی همچون اوست. در شعر «آهنگ سفر»، درست‌است که وسوسه ی رهایی از دروغ و دغل دوران، او را به ساحل امن و عافیت حواله می‌دهد اما در جای‌جای واژه‌ها، می‌توان این نکته را نیز پنهان دید که همچنان، این «هوس»‌است که برپایش گره بسته‌‌شده و «عقل» عاقبت‌اندیشانه‌است که میدان‌دار اندیشه و عمل اوست.

 

خــــیز تا برگ سفر برگیریم

ره سوی کشور دیگر گیریم

عقل را دست به زنجیرکنیم

گـــره از پای هوس برگیریم

بــگذرد فرصت اگر دیر کنیم

 

خــــاک این کوی ملال آمیزست

خـوشدلی را زرهش پرهیزست

زین دم سرد که در باد صباست

غــــنچه در آرزوی پــــــاییزست

راه بــــــــتخانه ی امید کجاست

 

خیز کاینجا همه کین است و ستیز

دل پُــــر مــــهر نیرزد بـــــــه پشیز

دستگیری کــــــن، ای شوق نجات

پــــایداری کـــن ای عــــزم گــــریز

مـــــن و زین ورطه رهایی هیهات!

 

آرزو، حـــسرت و دردم بـــــفزود

شوق افسرد و مــــــرا ره ننمود

وه که نتوان زتو ای درد، کریخت

مُــــژه هــــــر گوهر امید که بود

در ربود از دل و در دامــن ریخت

آبان 1323/ ماه در مرداب

 

پرویز خانلری پس از انقلاب، احتمالاً به جرم آن که از شهریور 1341 تا بهمن 1342، وزیر فرهنگ کابینه‌ی اسدالله عَلَم بوده، به مدت سه ماه و ده روز به زندان می‌افتد. پس از آن که از زندان آزاد می‌شود، مهدی اخوان ثالث در بهمن 1358، برایش شعری می‌سراید که به نقل دوبیت از آن اکتفا می‌کنم:

بزرگـوار عزیزا، مباش رنجه که چرخ

نــــمود چـــهردگرگون و کرد کار دگر

بزرگوارا گیتی ستم بسی کردست

چــنان‌که برتو و بر بس بزرگوار دگر

بهمن 1358/ ماه در مرداب

 

خانلری نیز دو روز بعد، در جواب اخوان ثالث شعری می‌سراید که سه بیت از آن را در این‌جا می‌آورم.

 

زعمر آن‌چه به جا مانده یادگار غم است

چــــرا بـــــــه سر نهمش باز یادگار دگر

هـــرافتخار کـــــه اندوختم وبــــالم شد

چــــه‌بایدم که درافــــــــزایم افتخار دگر

زمـــانه قاصد شرّست و پیک بیدادست

گُــــــمان مدار که گردد به یک مـدار دگر

بهمن 1358/ ماه در مُرداب

ادامه دارد