فرخی سیستانی و شاعر لب دوخته (3)
صرف نظر از این که خواست و آرزوی شاعران و نویسندگان در هردوره از تاریخ چگونه خود را در آفرینشهای کلامی آنان، انعکاس بخشیده و میبخشد، تردید نباید داشت که همهی آنان با تفاوتهای مختصری، فرزندان زمان خویش بودهاند. ممکناست گفتهشود که وقتی این یا آن شاعر، تفکراتی عقبگرایانه و سرشار از تعصب داشته که بسیاری از همسن و سالها و یا شاعران دوران آن فرد، به کلی از آن گرایشها، فاصله میگرفتهاند، چگونه او میتوانسته، فرزند زمان خویش باشد؟ باید گفت که فاصلهگرفتن این یا آن شاعر و نویسنده از یک فکر، به معنی آن نیست که آن فکر، در بخشی از گسترههای آن زمانه وجود ندارد. بلکه مسأله بر سر آنست که فرزند زمان خویش بودن، نمیتواند در همهحال، بازتاب ترقیخواهانهترین وجه فکری باشد. در یک زمانه، گرایشهای فکری گوناگونی وجود دارد که از عقبماندهترین و ضد مردمیترین تفکرات شروع و به اندیشههایی بس ترقیخواهانه و همدلانه ختم میشود. در زمانهی مورد نظر که شاعران، رو به رشد و آفرینش گذاشتهاند، در عمل، همهی آنان، فرزندان فکری زمان خود بودهاند. یکی در حوزهی گرایشهایی سیاه و ترسانگیز و دیگری در دایرهی گرایشهایی انسانی و مردممدارانه.
بر پایهی چنان شناختی واقعبینانه از محیط اجتماعی و فرهنگی هر فرد، چه شاعر و چه نویسنده، منصفانهتر میتوان داوری و دریافت خویش را مطرحساخت. شرایط اقتصادی و اجتماعی هریک از این شاعران، زمینهساز رفتارهای بعدی آنان در طول خلاقیتهای فکری و کلامی بودهاست. کسانی مانند فردوسی، چندان زیاد نبودهاند که هم دستشان به دهانشان برسد و هم بتوانندبخش زیادی از عمر خود را به مطالعه و آفرینش کلامی بپردازند. حتی شخصیتی مانند شیخ فریدالدین عطار که بعدها وارد دنیای عرفان و ادبیات شد، از آنگونه امکانات رفاهی برخوردار بوده که زرق و برق دربار هیچ امیری و وزیری، او را بدانجا نکشاند. خود این نکته نشان میدهد که اگر کسانی در آن دورانهای دور و در تنگنای زندگی معیشتی، میتوانستهاند به ثروت آباء و اجدادی خویش تکیهکنند، چه بسا، عطای شاهان و امیران را به لقایشان میبخشیدهاند. گذشته از همهی اینها، آنچه را که من در اینجا به قلم میآورم نه نقد ادبی به شیوهی سنتی آنست و نه نوشتن خاطرات ادبی و یا اجتماعی به روالی که در میان اهل قلم، رواجدارد. هدف من از نوشتن این رشته یادداشتها، از یکسو، بازکردن پنجرههایی به زندگی شخصیتهای ادبی و اجتماعی ایران است که غالباً بر پایهی تجربهها، دریافتهای شخصی من بناشدهاست. از طرف دیگر، میتوان به اندیشهها، گفتهها و روایتهای افراد دیگری در محافل ادبی و گفت و شنودهای روزانه اشارهکرد که غالباً آنچه برزبانشان جاری شده، در میان جمعیتی محدود و بسته بودهاست.
تردید نیست که فرخی سیستانی با نوآوریهای زبانی، توصیفهای زیبای کلامی و بهرهگیری استادانه از زبان، به غنای ادبیات فارسی، کمک کردهاست. این را نیز باید افزود که این غنا از سوی یک فرد، بدان معناست که اگر وجود هم نمیداشت، درفضای تکوینی ادبیات ایران، فاجعهآفرین نبود. اما خردمندانهاست که باورداشتهباشیم که نقش آفرینندگی هرشاعر و یا نویسندهای، تشکیلدهندهی بخشی از این بنای فرهنگی و ادبی تاریخ کشور ماست. تصادف غریبیاست که این دو شاعر، با سرنوشتهایی کاملاً متفاوت، فرخی نام داشتهباشند و غریبتر آنکه هردو از یک منطقهی کویری برخاستهباشند. آن یک فرزند سیستان باشد و این دیگری زادهی یزد. نه فرخی سیستانی در دوران پادشاهی عادل، زندگیکرده و نه فرخی یزدی در کنار سلطانی به سربرده که بدانوسیله، توصیفگر مجالس رزم و بزم او باشد. به عکس، آن یک «با» شاه دوران و ستایشگر کردهها و نکردههای او بوده و این یک «بر» شاه دوران و زخمی کردن اعتبار و تصویر ویژهای که از طریق دربار او، در سطح جامعه، گسترده میشدهاست. آن شاعر، آرزومند بودهاست که نظم و نَسَق دیرین حفظشود و این شاعر، خواهان آن بوده که نظم و نَسَقی دیگر در کارها پدیدآید. نه فرخی سیستانی به دلیل ستایشهای اغراقآمیز خویش از محمود غزنوی و پسرش مسعود، جرمی مرتکب شده و نه فرخی یزدی از مادر خویش، شخصیتی مبارز و ستمستیز به دنیا آمدهاست. این هردو، خواسته یا ناخواسته، فرزندان واقعی و محصولات شرایط اجتماعی و سیاسی دوران خویش بودهاند.
فرخی سیستانی که در آرامش آغازین فقیرانه و روستایی خویش، نه نگران مبارزه با مأموران امنیتی محمود غزنوی بوده و نه در اندیشهی آن که حکومتی «کارگری» بر سر کار آوَرَد، طبیعی است که فرصت بسیار یافته تا دانش ادبی و علمی خود را گسترشدهد و در دنیای تخیلات بلند پرواز خود، نه تنها سلطان جاهطلب و جنگافروز غزنوی را در پرنیان کلام درپیچد بلکه خود نیز از زندگی مرفه و شاهانهای برخوردارگردد. در حالی که وقتی فرخی یزدی چشم به جهانگشود، جهان پیرامون خویش را به گونهای دیگر یافت. او بیست و هشت سالهبود که انقلاب اکتبر روسیه در سال 1917 میلادی، مُهر خویش را بر حاکمیت آن دوران کوبید و در جهان پیرامون خویش، آتشفشانی از امید و خوشدلی، برای مردمانی که در حکومتهای خودکامه به سر میبردند، برافروخت. جنگ جهانی اول در آستانهی پایانبود و زمینه را برای گسترش حکومتهایی از این دست، بیشتر و بیشتر فراهم میساخت. تردید نیست که اگر فرخی سیستانی در این زمان زندگی میکرد، نمیتوانست نسبت به چنین تحولاتی بیتفاوتباشد. چه او همچون فرخی یزدی، شاعری یکسره سیاستپرداز میشد و چه نمیشد، قاعدتاً از تحولات جهان پیرامون خود، تأثیر می پذیرفت. نکتهی دیگری که باید همیشه بدان نظرداشت آنست که در جوامع انسانی، برای آن که کارها در روال درست خود و به شکلی حرفهای، عمیق و مسؤلانه پیشرود، کسی نمیتواند انتظار داشتهباشد که یک شاعر و یا نویسنده، یک سیاستمدار حرفهای نیز از کاردرآید. در کشورهای عقب مانده و غیر دمکرات، اصولاً بیشتر مردمان کتابخوان و یا مدرسهرفته، این انتظار را دارند که یک نویسنده و یا شاعر، گذشته از آنکه در حوزهی کلام به آفرینش مشغولاست، میبایست در حوزهی سیاست و اقتصاد نیز همان اندازه خلاق و متخصصباشد و حتی برای نجات جامعه از بدبختیهایی که بدان گرفتارشده، نسخه بنویسد. چنین انتظاری از سوی مردم در چنان جوامعی، اگر چه نه درست است و نه برآوردهشدنی اما با اندکی تعمق در تاریخ و تحولات اجتماعی، میتوان دلایل آن را بازشناخت.
در چنین جوامعی، به علت فاصلهگرفتن حاکمیتها از مردم و درد آنان، قلمزنان، عملاً بدل به صدای عدالتطلبی و آزادیخواهی مردم میشوند. همین انتظارات، زمینه را برای تقویت چنین گرایش هایی در شمار فراوانی از نویسندگان و شاعران فراهم می سازد. نگاهی به کشورهایی از ایندست، مطمئناً فهرست بلندبالایی از شاعران و نویسندگان این سرزمینها به دست میدهد که در راه تحقق باورهای سیاسی خود کشتهشدهاند. باورهایی که آنان در عمل میتوانستهاند داشتهباشند بیآن که نیروی خود را در راه مبارزهای تمام عیار در حوزهی سیاست، سازماندهیکنند. در حالی که جای چنین فهرستی، در کشورهای پیشرفته، کاملاً خالیاست. نه از آنرو که نویسندگان نیاز به چنان مبارزهای ندارند بلکه از آنرو که اینان، تمام تلاش و خلاقیت خویش را در حوزهای تمرکز دادهاند که هم در آن آموزش دیدهاند و هم به اندازهی کافی، تجربه کسب کردهاند. افرادی همچون میرزا آقاخان کرمانی، میرزادهی عشقی، فرخی یزدی، کریمپور شیرازی و بسیاری نمونههای دیگر، از کسانی هستند که میتوانستهاند تمام عمر خویش را در راه خلاقیتهای ادبی و فرهنگی صرفکنند و چه بسا آثاری بیافرینند که در دههها و سدههای بعد، اندیشهی مردم کتابخوان را برانگیزاند و در درون آنها، چراغی از دانایی، تأمل و آیندهنگری ایجادکند. تردید نیست که هیچکس از فردائیان، آنان را ملامت نمیکردند که چرا اینان، نوشتن در راه بالابردن درک درست از مناسبات اجتماعی و تعمیق جلوههای فرهنگی را بر نوشتن این یا آن مقالهی کوتاه و یا بلند و یا شعری در مورد این یا آن شخصیت سیاسی، ترجیح دادهاند.
ادامه دارد